Sonntag, September 04, 2011

قطره، گوهر، می

تاک را سيراب کن، ای ابر نيسان، زينهار
قطره تا می می‌تواند شد، چرا گوهر شود!

از دانش مشهدی؛ شاعر دوره‌ی صفوی-گورکانی.
بنا به نوشته‌ی تذکره‌ها، شاعر برای اين بيت (که به‌راستی شاهکار بی‌مانندی‌ست؛ و خود به کتابی -بل به صد کتاب- می‌ارزد) لک‌روپيه از شاه‌زاده-عارف گورکانی، حضرت داراشکوه، دريافت نموده است...

::::::
برای توضيحات بيش‌تر درباره‌ی اين بيت، و ضبط نادرست آن در اکثر منابع، بنگريد به يادداشت فقير:
http://fardayerowshan.blogspot.com/2007/11/blog-post_09.html

ما هم اهل ذی‌آفت‌الله بوديم...

به مناسبتِ به‌پايان‌رسيدنِ يک‌ماه ضيافتِ مفت، ديشب (در «گل‌باغچه»)، حينِ صرفِ لقمه‌هایِ پايانیِ آخرين افطار، اين بيتِ مبارک از ما به‌در افتاد...
چه می شود کرد!
کافر به جمعِ اسلام، رندی خطير و چُست است
روزه، همه شکسته؛ افطارِ او درست است!!



https://www.facebook.com/photo.php?fbid=199388610192166&set=a.199388550192172.46809.100003630847717&type=3&theater

آخ! دندون‌م...

آخ! دندون‌م به گازانبر بگير
چون ممه دادم فشار، بيرون بکش!
...

يه‌کم ديگه ممه بدی
می‌ذارم هر سی‌ودوتاشو بکشی،
که اوستا شی، دکترجون!
وای‌ی‌ی! دکترجون‌م!!
...
...
جون اين کلّه‌ی کچل من،
هی داد نزنين:
دکتر! دکتر!
اين فقط چارتا دندون تُو دهن‌شه!!
...

به شماها هم می‌گن «دوست»؟
همه‌تونو از ليست‌م خط می‌زنم...

يه‌بار گذاشتين ما يه حال توپ بزنيم تُو رگ!؟!؟
اَه‌ه‌ه!

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=252686481432415&set=a.176158782418519.44613.100000731969074&type=1

2
PDF