Montag, November 19, 2007

دام‌چاله

بی آن‌كه يك‌بار در برابرش بايستيم
صريح
روشن
و بدون ِ تمجمُج
...

اين‌همه قرن ،
بر خصومت ِ بی‌نتيجه‌ای پای فشرده‌ايم .


و شگفتا كه همه‌ی ِ ترفندهای ِ زيركانه‌ی ِ ما
- چون نيك بنگری –
دام‌چاله‌هايی است
كه به هزار شيوه ، بدان رانده شده‌ايم . می‌شويم .

نه مگر خويش می‌گويد : برترين مكركننده‌ام !؟


24 آبان 1386

a
JPG
...

Ê

Samstag, November 17, 2007

همين

چگونه می‌توان به اين بساطِ مهيب
اين گردونه‌ی ِ شوم
پايان داد
كه گاه ، پنداری با رگ رگ ِ نيستی ِ اين مردم
عجين شده است .

نه ، نه ، نه
من مردم ِ ايران را مسلمان نمی‌دانم
چيزی از اسلام بتر
بر ايشان چير گشته :
توهّم ِ تزوير ؛ و تظاهر ِ به مسلمانی
با لذّتی كه : اين من‌ام كه هزار و چارصد سال
مسلمان جلوه می‌كنم و ؛ نيستم !


در خصومت ِ ايرانی با آخوند – صل‌الله – و جمهوری ِ اسلام ِ ناب ِ محمّدی‌اش
هيچ شكّی نيست .
امّا ...

چه جادوی ِ شگفت و مهيبی است توهّم ِ ستيزه و تظاهر ِ مرگ‌بار ِ تسليم ، به هيئت ِ سركشی .
و آن‌چه بيش از هر چيز ، به ماندگاری ِ اين نظام ِ قدسی ِ تزوير و مرگ
ياری رسانده است
همين .

860823
...


Ê

Donnerstag, November 15, 2007

چه واژگون ...


چه می‌‌شود اگر كه ما
به‌‌دور ازين تفاله‌‌ها
خدای‌‌باوران ِ بی‌‌نهاد ،
- اتقيا

دمی زنيم ؟


چه واژگون شده‌‌ست واژه‌‌های ِ ما !
كدام اشقيا ؟
كدام اتقيا ؟

شقی من‌‌ام كه غرقه‌‌ی ِ شقاوت ِ شما شده‌‌ست لحظه‌‌لحظه‌‌های ِ من ؛
شما ، شما گروه ِ اتقيا !


چه ناتوان شده‌‌ست واژه‌‌های ِ ما !
حلال‌‌زاده چيست ؟
« حرام » زاده‌‌ايم ما كه لحظه‌‌لحظه‌‌هايمان حرام ازين حلال‌‌خوارگان شده‌‌ست
حرام ازين حلال‌‌زادگان .
حرام ازين تفاله‌‌ها ،
خدای‌‌باوران ِ بی‌‌نهاد ؛
اتقيا !



خدای را !
چه واژگون شده‌‌ست كار و بار ِ ما
نمودگار ِ ما و كردگار ِ ما .


به گفته‌‌ی ِ زبان نهاد نام ِ خويش « رحمتی برای ِ هردو عالم ِ جهانيان »
وليك در عمل چه بود ؟ جبرئيل شد مگس ، به رای ِ رحمت‌‌اش بريد و
« زحمتی برای ِ هردو عالم ِ جهانيان » به‌‌جا نهاد ...


860822

( 1 ، 2 ) JPG


Ê