Wednesday, October 18, 2006

عهدِ جديد

عهدِ جديد

ما کافر و گبر و بی‌خداييم
دلشاد ز کفرِ خويش ماييم
زين پيش اگر نهفته بوديم
امروز تمام برملاييم
آن عهدِ نبوده را شکستيم
در عهدِ جديد يک‌صداييم
چون هيچ سخن دگر نماند
گوييد مَثَل که بی‌حياييم
آری همه باحيا شماييد
ما بی‌شرمانِ بی‌وفاييم
تا هست جهان به کامِ «دشمن»
بر خصمیِ خويش می‌فزاييم
اسلام چه داده است ما را
کامروز به يکدگر نماييم
جز درد و دروغ و فقر و زشتی
جز اين که به مرگ مبتلاييم؟!
اللهِ شما چه کرده با ما
کامروز اسيرِ اين خلاييم؟!
ای مردمکانِ مسلمين، هان
در دامِ شما دگر نياييم
ما را به حسابِ خود مياريد
جمع از چه زنيد؛ ما جداييم
دنيا ز شما نفور گشته
ما از چه سبب زيان نماييم؟
بايد پس و پيش‌تان بگايد
البتّه اگر که ما نگاييم!
گوييد صليبی است اين جنگ!
بر هوشِ شما به جد گواييم
ليکن نه شروع، ختمِ آن است
ما خاتمِ ختمِ انبياييم
در جنگِ مسيح و ضدِّ انسان
ما در طرفِ کليسياييم!

م. سهرابی
مهرماهِ 1385

?
از حافظه نقل کردم. اگر چيزی افتاده يا پس ‌و پيش شده باشد، به‌محضِ رسيدن به رُستاقِ خراسان -و پس از رفعِ خرابیِ کامپيوتر- اديت خواهم کرد...

No comments:

Post a Comment