Mittwoch, April 22, 2020

اهلِ ووهان!

اهلِ ووهان!
Ich bin sicher, daß ich wer bin! Jinpings Sohn!
اهلِ ووهان‌ام
روزگارم عالی‌ست
نيمه جانی دارم، خرده تاجی، سرِ سوزن وزنی
مادری دارم آزمايشگاه،
پدری نامِ ملوس‌اش چين‌پينگ!

گرچه چون پنهانی خوابی ديده‌ست
و نخواهد که جهان پی‌ببرند
منکرِ من شده، يک‌بار نگفته‌ست به من:
کروناجان! پسرم!

ليک من می‌دانم، که ازو آمده‌ام
دوست‌اش می‌دارم و برای‌اش می‌جنگم
کلِّ گيتی شده از يورشِ من سخت پکر
آه! چين‌پينگ! پدر!

اهلِ ووهان‌ام من
پيشه‌ام قتّالی‌ست
مرضی مرگ‌آلود ارمغان می‌آرم
تا به آوازِ هراسی که جهان را در بر می‌گيرد
دلِ سازنده‌یِ من شاد شود.

تا بتازم به شما
و بيارم گيتی‌گيتی سود
از برایِ پدرم!
گردِ اکنافِ جهان می‌ظفرم!

::::
مهدی سهرابی
22 آپريل 2020

Samstag, November 30, 2019

موندن يا نموندن!

موندن يا نموندن!

اندر روايات اومده که مهدی که بياد (من که نه داداچ؛ من که آزارم به غيرِقابلِ‌قبول-که اعنی همون بوقلمونِ خودمون باشه- هم نمی‌رسه، چی برسه به پشّه) آره، (اون) مهدی (داغونه) که بياد، بلافاصله بعد که اقدامات می‌کنه، می‌گن تا رکابِ اسبِ‌ش خون بالا مياد...
من مونده‌م که اوّل می‌ده که زمين رو ايزوگام بکنن يا نه؟ اگر نده که، خوارمادرمون وای!! باس آدم از کلِّ کرات بکِشه بياره و بکُشه! که ايدون با اين‌همه کوير و بيابون و زمينِ ترک‌خورده که خون راه نميفته، داداچ!
...
مگه همون ناخوارکسته خدایِ خودِش به دادمون برسه؛ وگرنه عن‌مون‌م توُ تاريخ به يادگار نمی‌مونه، دادا!!

::::
شنبه، 9 آذر 1398؛ 30 نوامبر 2019
م. سهرابی