Sonntag, Juli 24, 2011

هوشِ گشاد!

نقدواری بر دعویِ «فرماندهیِ هوشمند در فرگشت [تکامل]»

کون‌دريده "ديوِ دين" از هر طرف
رخنه می‌جويد که راهی وا کند
چندصد مليون، زمان بگذشته است
تا طبيعت، خويش را والا کند!
آن‌که گويد: با تکامل "هوش" بود
پاسخِ ما را بگو پيدا کند:
علّتِ اين لفت‌دادن‌ها چه بود؟
خواست خود را نزدِ ما رسوا کند!؟
بوده ايزد اين‌قَدَر يعنی گشاد
کاين‌همه اين‌پا و هی اون‌پا کند!!؟


يک‌شنبه، 2 اَمرداد، 24 ژوئيّه 2011

متن (عکسی؛ فونتِ بدر)

Samstag, Juli 23, 2011

هر جمله‌ی من، ناقض کسشيرای قبلی‌ست!

عجب دنيای وارونه‌ای‌ست!
اين خانم انگار قرص و کپسول «توليد کسشير» خورده بوده، يا بلکم يگ‌ده‌تا آمپول‌گاوی «چرت و پرت» رو، به‌ش يه‌هو يگ‌جا، زززرت چيز کرده‌ن...!
بايد يک نوبل جهانی يا بلکم کهکشانیِ «هر جمله‌ی من، ناقض کسشيرای قبلی‌ست» نيز به اين بانو چپانده می‌شد، که مع‌الاسف گويا نشده!
افشوش...!!

«پول»؟!؟!؟ «ملّی»!؟!؟!

مگر برای سرزمين الله‌زده‌ی ما، «پول»ی مانده؟ «ملّ»ی مانده؟!
گويا بزرگواران، ايران الله‌زده‌ی نابودشده، اين ويرانه‌ی قرون و اعصار را، با ايران سده‌ی ششم پيش از ميلاد عوضی گرفته‌اند... بايد «داريوش»ی باشد که «داريک» داشته باشيم!
وآنگهی، به فرض که «دارا»-«داريک» برگوزيده شود، آيا اين خود موجبی ديگر از برای «حمق عميق رگ گردن» ما «مفلوکان هميشه در پلغوت مانده» نخواهد بود!؟
مجالی برای انديشيدن به اين فقرات نامربوط نيست. اگرچه بسيار خوش‌خيالانه‌ست که اينک هنوز «چيزی ازآن برجای ماندن» را نشخوارِ پندار کرده‌ايم و، می‌کنيم؛ به‌زودی از ايران ما –به‌راستی- هيچ برجای نخواهد بود...

http://drshahinsepanta.blogsky.com/1390/04/25/post-637/