زندگی تيره و تار است؛ بيا تا برويم
مرگمان، باغِ بهار است؛ بيا تا برويم
ای به امّيدِ سحر خفته، نصيبِ من و تو
سربهسر اين شبِ تار است؛ بيا تا برويم
بگذر از شومْ نسيمی، که ازآن، مردمِ چشم
کور و غمبادِ غبار است؛ بيا تا برويم
همرهی چند کنی قافلهای را که درآن
ياوه در ياوه قطار است؛ بيا تا برويم
گر که صد سال بمانی به جهان، باز، همين
شينِ پر عيب و عُوار است؛ بيا تا برويم
مامِ ميهن که ازو رامشِ جان میجستيم
به دد و ديو دچار است؛ بيا تا برويم
از وطن ديو برون مینرود، تا به ابد
کز درون نيز، سوار است؛ بيا تا برويم
چارهیِ ما نتوان کرد به اين دعوی و ريو
کرم، اندر بُنِ دار است؛ بيا تا برويم!
ما که جز رنج نديديم و گذشتيم و گذشت
بيشماندن به چهکار است؛ بيا تا برويم
مرگمان، باغِ بهار است؛ بيا تا برويم
ای به امّيدِ سحر خفته، نصيبِ من و تو
سربهسر اين شبِ تار است؛ بيا تا برويم
بگذر از شومْ نسيمی، که ازآن، مردمِ چشم
کور و غمبادِ غبار است؛ بيا تا برويم
همرهی چند کنی قافلهای را که درآن
ياوه در ياوه قطار است؛ بيا تا برويم
گر که صد سال بمانی به جهان، باز، همين
شينِ پر عيب و عُوار است؛ بيا تا برويم
مامِ ميهن که ازو رامشِ جان میجستيم
به دد و ديو دچار است؛ بيا تا برويم
از وطن ديو برون مینرود، تا به ابد
کز درون نيز، سوار است؛ بيا تا برويم
چارهیِ ما نتوان کرد به اين دعوی و ريو
کرم، اندر بُنِ دار است؛ بيا تا برويم!
ما که جز رنج نديديم و گذشتيم و گذشت
بيشماندن به چهکار است؛ بيا تا برويم
گر چو من بر سرِ خشمی، که "چرا آمدهايم؟"
مايهاش، يکدو هوار است؛ بيا تا برويم!
مايهاش، يکدو هوار است؛ بيا تا برويم!
م. سهرابی
فروردينِ 1392
فروردينِ 1392


