Samstag, Januar 17, 2009

گوزی در اوجِ علّيّين!

[قطعه]
هر کثافت که بينی از من و ما
شمّه‌ای دان ز گندِ دينِ مبين
چارده قرن گند پاشيده‌ست
تا اثر کرده اين‌قَدَر، چندين

گفتِ يک‌ديگر ار نمی‌فهميم
نبُوَد زان‌که گفته نيست متين
بس شنيده‌ست گوش‌مان، ياوه
از خدا و نبیِّ عرش‌نشين
ناخودآگاه، ميل‌مان به کری‌ست
گوش‌مان، رفته در حصارِ حصين!
،
يک‌دگر را اگر نمی‌بينيم
علّت‌اش را شنو ز من به‌يقين
هريکی‌مان خدایِ بُوگندوست
غرقِ لاف و گزافِ خودتحسين
پادشاه و خدایِ يکتايی است
هر گدا و گدولِ راه‌نشين 1
،
ور به هم صد ستم روا داريم
بی‌که يابيم موجبی از کين
دائماً پوستينِ هم بدريم
همچو آهو به چنگِ شيرِ عرين
به‌فضولی به يک‌دگر تازيم
کرده در راهِ هم، هماره کمين
ريشه‌یِ جمله اين رذائل را
امرِ معروف و نهیِ منکر بين!

همچنانی که شخصِ پيغمبر
فرد بوده ز آسمان و زمين
بوده معصوم و بی‌گنه، قدسی
گوهرِ بی‌مثال و دُرِّ ثمين
ما همه نسخه‌هایِ آن اصل‌ايم
رفته گوزی به اوجِ علّيّين!

هر‌زمانی به کونِ خود گوييم
که تو بُو می‌دهی؛ کناره گزين!! 2

870431

?
پابرگ‌ها:
[1] گدول – تابعِ «گدا» است؛ و به‌تنهايی کاربرد ندارد. غالباً بدونِ «و» می‌آيد: گدا گدول.
[2] يارو به کون‌اش می‌گويد: دنبالِ من نيا؛ بُو می‌دهی!
از امثالِ ارزنده‌ای است که از غيرِ طبسی‌ها – و بلکه از طبسی‌ها نيز - نشنيده‌ام. اين فقره، از بسيارها مواردی است که از پدرم به‌ياد دارم. گنجينه‌ای از امثال و حکمِ غالباً محلّی بود، که بسياری از آن را جز از او نشنيده‌ام.

$
نسخه‌یِ عکسی:
http://mehdisohrabi.files.wordpress.com/2013/12/goozi_dar_owj.png
پی‌دی‌اف:
http://mehdisohrabi.files.wordpress.com/2013/12/goozi_dar_owj.pdf

V
[ويرايشِ حروف‌نگاری، و افزودنِ نسخه‌یِ عکسی و پی‌دی‌افِ جديد: بامدادِ دوشنبه، 9 دی 1392؛ 30 دسامبر 2013]

Freitag, November 28, 2008

نوآوری!

سالِ امسالين به امرِ رهبری
گشته، البت، ويژه‌یِ نوآوری
فقرِ نو، بدبختیِ نو، رنجِ نو
بهرِ ما و، بهرِ شيخان گنجِ نو
پاسداران، غوطه‌ور در پول و، ما
غوطه‌ور در خون، ز دردِ بی‌دوا
بچّه‌شيخان در اروپا، کيفناک
گر فنا شد نسلِ ايرانی، چه باک!
عدّه‌ای اندک، بهشت اندر بهشت
بهرِ ما، الله، جز دوزخ نکشت
بشنوی گر پندِ من، سالِ جديد
بايد اندر دين، نبی، الله، ريد!!

13870211

D
اگر هم ريدن‌تان نمی‌گيرد، دارویِ كارِ‌ قوی، اينک، اينجا، حیّ و حاضر!

Montag, April 28, 2008

قطار شهری ِ مشهد ؛ و قطعه‌ای به سبک ِ عاميانه ، در قالب ِ شبه ِ تعزيه

در سفر ِ اخير ِ رياست ِ محترم ِ جمهور به مشهد ، دستور ِ ساخت ِ قطار ِ هوايي هم صادر شد !!!

احمدی‌نژاد ( در حالی که کون تاب می‌دهد ) می‌خواند :

زمينی‌شون کهنه شده ؛ داداش ، هوايی‌شو بزن
اگه می‌خوای گند بزنی ؛ خوب ِ خدايی‌شو بزن !

پسرخاله ( مهندس‌زاده – مجری ِ طرح ) گويد :

رئيس ِ جمهور که تويی ، ما همه صاف نوکرتيم
فکر نکنی عاشق شديم ، خاطرخوای ِ خواهرتيم
طرح ِ زمينی عالی بود ؛ پول ِ کلون به جيب زديم
مثل ِ خودِت ، کوله بوديم ؛ ببين حالا چه تيپ زديم !

کارکنان ِ آقای ِ مهندس‌زاده ، يک‌صدا ، دم می‌گيرند :

يه شهر ِ مذهبی داريم ، دوتا قطار لازم داره
رياست ِ يه کشوری ، هزار‌تا فوت و لِم داره
قطار زمينی رو زديم ، پول پارو کرديم ؛ به‌علی !
طرح ِ هوايی‌شو بده ؛ محمود‌آقا ! خيلی گُلی !!


04 02 1387

œ
دست‌نويس:
1 / 2
$
GIF